| |
|
آواي مغاک
... آري
صدايي از فراسوي ميآيد
اينک خود را در مکاني آشنا باز ميابم
.. آري.. اين همان مغاک ديرين است
نسيم رشد
در افول سحر انگيز خورشيد
تنهاييه ناگزير ، مرا به کام خود ميکشد
نظاره بر گذر ساليان و انديشه مرگ
اينک مرا تسخير کرده است
تراوش اندوه
ايجاز امواج را بيرنگ ساخته
کجايم من؟ کجايند روياهاي ديرينه ام؟
جادوي آتشين رنگها و رقص بي بديل امواج
پرواز باورمند مرغان و ازدهام آب
خبر از جاودانگي مي دهند
آري! بارور گشته ام
از وراي تجارب از وراي دريافتها
ديرزمانيست که نسيم رشد در من مي وزد
اينک نطفه اي مرموز از پس ساليان
در من پديد آمده
...شادمانم
،شادمانم و شبانگاه پس از کوي کويه شبآويز
.... گام در راه بي بازگشت خويش خواهم نهاد
همراز
همراز من
همراز شبانگاهان سرد من
اي پير آتشين من
.... سخن بگوي سخن بگوي

|
هفتانه ها
در اوج آفرينشي بديع و خلاق : ناگهان اتصالات بي ربطي ترا به فراسوي خدا ربط ميدهد
, انتقالات مجازي توسط ارتباطات فرا ذهني
شاهراههاي بسياري در پيش رو داريم
و ... گزينش منطقي : شايد راهكاري ژرف را نشان دهد
در هنگامه به سوگ نشستن , آيا هيچگاه از صفر جلوتر رفته اي ؟
هفتانه هاي مرا نقل كن اي جنبش استوار تاريخ
ما با نبرد خويش شايد كه بر خداي زمان چيره شويم
هفتانه هاي مرا نقل كن اي جنبش استوار تاريخ
من با خداي خويشتن عهد بسته ام كه هيچگاه به يكديگر اعتماد نكنيم
آنجا كه ميليارد ها حكم ميكنند , من با خردمندي مبهم خويش تا انحناي درخشش يك صفر دويدم
و در تكاپوي رستگاري راستينان با يكي هفت به مبارزه ميرفتم
هفتانه هاي مرا نقل كن اي جنبش استوار تاريخ
ما با نبرد خويش شايد كه بر خداي زمان چيره شويم
هفتانه هاي مرا نقل كن اي جنبش استوار تاريخ
|
|
 |